ابراهيم عاملي ( موثق )
402
تفسير عاملي ( فارسي )
ابو الفتوح نوشته است : زهرى گفت : سعيد بن المسيّب به غزا رفت و او را يك چشم برفته بود او را گفتند : اين بر تو نيست كه تو پيرى و بر تو جهاد كردن نيست گفت نه مرا فرمودهاند به اين آيت ؟ كه « انْفِرُوا خِفافاً وَثِقالًا » اگرچه كارزار نتوانم سواد مسلمانان بسيار كنم و متاعشان نگاه دارم . فخر : بعضى اين آيه را منسوخ دانستهاند به آيات « لَيْسَ عَلَى الأَعْمى حَرَجٌ » و « ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا » تا آخر . و ممكن است جواب بگويند كه اين آيه براى جنگ تبوك نازل شد كه به اتّفاق مورّخين پيغمبر عدّه اى از مردها را فرمود به جاى بمانند . پس معلوم است كه بر همه واجب نبوده بلكه بر كسى لازم بوده است كه پيغمبر فرموده است . تفسير حسينى : يارى از من جو ، نه از خيل و سپاه راز با من گوى ، نه با مير و شاه هر كه را يارى كنم برتر شود و آن كه را دور افكنم ابتر شود « سلمى گويد : سبك روحان به ارتكاب طاعات و گرانان از مباشرت مخالفت » امام قشيرى مىفرمايد كه « خفاف » آنانند كه از بند مشهور « ما سوى » آزادند و ثقال آنانند كه به قيد تعلَّقات مقيدند . در بحر الحقايق آورده كه : خفاف مجذوبانند كه از كشش عنايت بر راه سلوك در آمدهاند . و « ثقال » سالكانند كه به پرورش هدايت متوجّه جذبه ى حقّانى شده ، هر دو طايفه در راهند اما يكى به بال كشش مىپرد ، و ديگرى به پاى كوشش راه مىبرد . آنكه به پاى مىرود در قدمى عالمى زير پى كند و آنكه به بال اقبال مىپرد و به دمى بساط مشاهده ما سوى را طى كند . مرد عارف چون بدان پر مىپرد در دمى از نه فلك مىبگذرد سير زاهد هر دمى يك روز راه سير عارف هر زمان تا تخت شاه « وَسَفَراً قاصِداً » 42 طبرى : يعنى مسافرت به طرف نزديك آسان . « بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ » 42 مجمع : يعنى مسافتى دور در پيش داشتند كه به سوى شام بايستى بروند و در تبوك بجنگند .